لحظه ی گم شده
وبا صدای آرومتری جواب سلام خودمو میدم.. نمی دونم امروز از اون روزاست که دلم می خواددر دسترس هیچ کس نباشم دور باشم دوررررردور باز ای الهه ناز.... با موسیقی سفر میکنم به دهه چهل پنجاه یا نمیدونم چند؟ دلم تنگ میشه برای زمانی که اثری از وجودم در این دنیانبود.. تصور می کنم عاشقای اون سالهاروتو آذر چهل پنجاه... به عشق اون زمان فکرمی کنم گاهی به عشقشون شک میکنم گاهی برام اسطوره می شنو گاهی... باز ای الهه ناز با دل من بساز.. نمی دونم امروز از اون روزاست که دلم می خواددر دسترس هیچ کس نباشم دور باشم دوررررردور صدای زنگ اسمسم بلند میشه...اسمسه دیشبم رسید؟ بعد یک سوال از طرف من..گفتم خودشه امروز به بعضی سوالای فلسفیو بیجوابم می رسم.با سرعت نورداشتم به مقصدمی رسیدم که انگار یه دفعه متوجه شده باشه کسوف وخسوف با هم در راهه واوضاع حسابی قمر در عقربه تغیرجهت داد دوباره سکوت و نم نم بارون... گرمی کند تیر خشمت دلم را هدف..... ۳۲۱ درو می بندم نفس عمیقی می کشم بوی نم بارونو و تاریک کوچه مثل نوری مثل خورشید مثل بارون تو پاکی کوه غم ها از تو دورررر حرفت حرف من اسمت اسم من قلبت قلب من اگه بمونی اگه بمونی نفس عمیقی می کشم صدای سکوت و نم بارون و تاریکی کوچه قدیمی سفر می کنم ۳۲۱درو می بندم مه کم رنگی تو کوچه ریخته داره برف می آد تاریکی و مه وبرف... بردی از یادم دادی بر بادم دل به تو دادم..... رفتم ولی برگشتم .منتی نباشه یه مااااه خونه تشریف داشتم .به صورت دختری با پای گچی به مدت۵۰۰الی شانصد ثاعت درخانه..دیگه خدتون تثور کنین هطی اگه مشکله تسور ش براطون .طاضه بدون دثرصی به حیچ امکاناتی .کامپیوطرم دلش نمی خاثت بح حیچ وجه به دنیایه مجازی وثل بشم. هالا چرا ؟نمی دونم؟ به غول بچه حا گفتنی کلی هرف دارم.... منطی نباشه ثر فرست برمی گردم به قوله شاعر گفتنی که میگه : حالا که می روی دثتی طکان بده و گرنه بی اطتنا برو..... پث فعلا غول نمیدم که ظود برگردم .... ااا ااااااابراتون مهم نبود ؟ به هر حال این رفتن و نبودن های شخص شخیص بنده کلی حکمت داره رفتم ولی برگشتم با کلی تجربه ... الان می تونم به جرات بگم که شخص شخیص بنده فرد دنیا دیده ای هستم که اگه ریا نباشه در این غیبت طولانی نصف جهان رو گشته ... بنابراین الان بنده کلی مهمم واسه خودم اینا ... ااااااالطفا زیر این الفا کسره بذارین پس از اول میگم :ااااااااچرا تعجب کردین ؟ اگه خدا قبول کنه یه دوروزی رفتم اصفهان دلتون نخواد با اینکه کاری بود ولی خوش گذشت اینا..... کلی با بچه ها تو زاینده رود قدم زدیم و تصور کردیم با وجودی که خیلی هم سخت بود که زاینده رود باآب چه جوری می تونه باشه اینا ...به هر حال ... کلا من با کمترین هزینه تونستم آدم دنیا دیده ای بشم و هر جا دلم خواست ابراز فضل کنم ... ابنم سوغاتی من برای شما که البته هیچ ربطی به سوغاتی اصفهان نداره... ناگزیر از سفرم.بی سروسامان چون باد به گرفتار رهایی نتوان گفت آزاد کوچ تا چند؟مگر می شود ازخویش گریخت بال تنها غم غربت به پرستو ها داد اینکه مردم نشناسند تورا غربت نیست غربت آن است که یاران ببرندت از یاد عاشقی چیست؟به جز شادی ومهر وغم وقهر؟ نه من از قهرتو غمگین .نه تو از مهرم شاد چشم بیهوده به آیینه شدن دوخته ای اشک آن روز که آیینه شد از چشم افتاد (فاضل نظری) فاضل گفت این شعر ببر سوغات بچه ها برگشتم با یه دنیا سوال " خب نگفتنی را که نمی تونم بگم اصرار نکنین. بعضی از سوالها رو از شما می پرسم شاید جواباش رو بدونین و شاید درسی باشد برای عبرت سایرین ..... زمان برای پاسخگویی بستگی به انصاف شما دارد. سوال اول : ۱-کلا چرا این جوریاست؟ الف-چون تا دنیا دنیا بوده همین جوریاست ب-تا چشمت هشتا همین جوریاست ج-مگه چه جوریاست؟ د-جواب آزاد سوال ۲-زمانیکه بفهمید احساساتتون تو گوشی خورده چه عکس العملی نشان می دهید؟ الف-تا جون در بدن .تا خون در بدن دارید اشک می ریزید ب-به اولین نفری که سرراهتون قرار می گیره تو گوشی می زنین تا بتونین یه همدرد پیدا کنین ج- هر شب ساعت دوازده روی پشت بام میروید و اسم طرف رو با صدای بلند فریاد میزنین و دعای خیر بدرقه خودش و خانواده محترم می کنین د- از گزینه انکار استفاده می کنین و منکر همه چیز می شوید سوال ۳- وقتی تابلو تالار عروسی رو کنار دادگاه خانواده می بینین که فقط یک دیوار فاصله دارند چه فکری می کنین؟ الف- عاقبت اندیشی صاحبان تالار ب- وجدان کاری صاحبان تالار ج- ایجاد امید و انگیزه در جوانان د-..................................... خب فعلا همین دیگه ....... ؟ امروز تورا بهانه کردم واز این همه سکوت خسته ام خیلی وقته که نتونستم بیام کنار خونه سپیدت.. . و تو هم ،همچنان سکوت کرده ای دلم برات تنگ شده ....... آخرین خداحافظی یادت هست ،اشکی که در چشمهای زیبای تو بود ،وبغضیکه در گلوی من می شکست ومن بدرقه ات کردم وتا آخرین لحظه نگاهت کردم تا اینکه تو در خم وپیچ کوچه قدیمی مان محو شدی ومن گریه کردم..... و تو دیگر هیچ گاه به کوچه قدیمی مان باز نگشتی... ومن امروز از همه از تو نگفتن ها خسته ام از این همه سکوت خسته ام... امیر ،امیر اسمی که دوازده سال تو سکوت فریاد زدم .. امیر برادرم دوازده سال از رفتنت میگذرد...و من دل تنگ تر از همیشه ام... امروز تو را بهانه کردم..... دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارااااا؟؟؟؟؟؟؟؟؟ حدود یک ماه پیش آقایی رو دیدم که تیپ وظاهرش حسابی منو به فکر فرو برد ،تو محیط اداری ورسمی گیوه پوشیده بود با شلوار قهوه ای که راه راهای براقی داشت با تیشرت سبز روشن (سبزیش هیچ ربطی به جریانات اخیر نداشت)تو دستش انگشتر عقیقی بود با نگین درشت که برای آقایون مستحبه ، گردبند طلا ورساچه انداخته بود که برای آقایون حرامه هر چی نگاه کردم بیشتر به این حقیقت پی بردم که چقدر شناخت آدما این روزا سخت شده. .بگذریم دیشب خسته رسیدم خونه ولی حس خوبی داشتم یه ظرف تخمه با کلی تقلات مجله وروزنامه کاغذ دور خودم چیده بودم فیلم کنعان رو هم سر راه خریده بودم نشستم جلوی تلویزیون ،خوشحال بودم از اینکه بلاخره فرصت شد رفتم درباره الی ...رو دیدم هنوز داشتم راجع به فیلم نامه بازیگرا ریتم فیلم فکر می کردم وبه این جمله شهاب حسینی فکر می کردم که پایان تلخ بهتر از تلخی بی پایانه ،تند وتند تخمه می خوردم با پوستو بی پوست ،کنترن تلویزیون دستم بود این کانال و اون کانال ...تخمه ... تلخی بی پایان ... فیلم کنعان ..مجله .. تاریخچه انباری..آیتم جدید....حس خوبه...کانال رو عوض کردم ، جوونا تو صف منتظر بودن برای کارت گرفتن ،یکی شون می گفت نذر هر سالشه ...یکی دیگه سکوت کرده بود تو چشمای پر اشکش دنیایی حرف بود، یکی دیگه میگفت حس قشنگی داره تو مکانی که همه مشغول ذکر و عبادتن ..توهم وارد حس معنوی قشنگی می شی که فقط باید تجربه کرد،ذکر بیشتر خلوص بیشتر وبیشتر ...،دستم تو ظرف تخمه موند به این فکر کردم الان که من تند وتند با پوست وبی پوست تخمه می خورم دارم تصمیم می گیرم که یه فیلم دیگه ببینم یا نه ؟بین کاغذ و فیلم و هزارتا فکر گم شدم ،خیلیای دیگه بین حسای دیگه ای گم شدن ... از پنجره به آسمون نگاهی کردم ماه پشت گرد وغبار عجیبی کم رنگ شده بود گفتم خدا جون به اندازه تمام کائناتت دوستت دارم ، ای علی اعلی دوستت دارم ،به مولا علی دوست دارم ..... کانال عوض کردم ..به الی فکر کردم .....آیتم جدید، کنعانُ کی ببینم ،به پایان تلخ؟ یا تلخی بی پایان؟یادم باشه فردا سرراه تخمه بخرم ...... نمی دانم پایم را کجا می گذارم ؟نمی دانم زمین زیر پایم سفت است.... یاکه گودالیست به وسعت نادانی من؟ ومن هوشیار یا که مست پا بر روی شاخ وبرگ هایی می گذارم که گودال را مستور کرده اند؟ نمی دانم آه نمی دانم..... هیچ چیز جای خودش نیست،حتی هیچ کس خودش نیست، بازارآفتاب پرستان گرم است وصداقت ، یکدلی ،بی رنگی خریداری ندارد . آه ...دلم گرفته،دلم گرفته از او ....از این ....از آنها.....نه این قرارمون نبود..... او برادر من است....این برادر اوست....نه این قرارمون نبود.............. این روزها هوای چشمانم بارانیست... ودر دلم چه طوفانیست... آه.می گریم ومی گریم بر او که در خون خود تپیده است،ونمادی ورنگی بر دست اوست، آه می گریم می گریم بر او که در خون خود تپیده است......او برادر من است، این برادر اوست... آه می گریم می گریم بر او که سرباز وطن است،با چشمان وحشت زده،باسر شکسته آری بر او ... بر او که دردستان برادرانش اسیر است...آری می گریم می گریم بر تمام این روزها میگریم نه این قرارمون نبود این قرارمون نبود
بود خودتون خبر ندارین ؟خودم از چشماتون می فهمم ..![]()
تو بهشت می بینمتون واااا مگه من چمه؟
![]()
| Design By : Night Skin |

